همه می دانیم اولین ایده ای که در رابطه با چرایی رخ دادن قضیه ای به ذهن می رسد، ممکن است درست نباشد.
احتمالا بازهم همه ی ما این تجربه ی مشترک را داریم که در مواجهه با یک خواسته ی طراحی یا مشکل بوجود آمده یا … اگر تجربه ی قبلی داشته باشیم یا حتی اگر خیلی سطحی به آن فکر کرده باشیم، اینها باعث می شوند که پیدا کردن راه حل یا ایده ای بهتر، دشوار شود.
به این وضعیت، اثر اینشتلونگ (Einstellung effect) گفته می شود که از دهه ی 1940 میلادی معرفی شده است و شاید بتوان آن را در یک جمله بصورت زیر بیان کرد:
مغز ما برای راه حلهای آشنا ارجحیت قائل است تا گزینه های ناآشنا.
واژه ی آلمانی اینشتلونگ به معنی “کارگذاری” است. اساسا میتوان اینشتلونگ را مانند “کارگذاری مانع” تصور کرد، زیرا در ابتدا مغزمان به همین شکل به مسئله نگاه می کند.
به قول مارک تواین: “باید مراقب باشیم که از یک تجربه، تنها خردی که در آن است را استخراج کنیم و در همان جا متوقف شویم.”



